وکیل بهروز اصبحی

وبسایت حقوقی بهروز اصبحی

وکیل پایه یک دادگستری

رای وحدت رویه ۴۷۱۷ دیوان ‌عالی ‌کشور | تفاوت حقوقی بین “نگهداری” و “اخفاء” مواد افیونی در قوانین ایران

در مورد استنباط از بند ۳ ماده ۹ قانون منع کشت خشخاش و ماده ۷ قانون اصلاح قانون مذکور مصوب سال ۱۳۳۸ در شعب دیوان عالی کشور اختلاف رویه­ ای به نظر رسیده که دادستان کل طرح آن را در هیات عمومی دیوان عالی کشور به شرح ذیل درخواست نموده است:
بین شعبه ۱۲ و ۸ و ۲ دیوان عالی کشور در استنباط از بند ۳ ماده ۹ آیین نامه اجرایی منع کشت خشخاش مصوب ۱۳۳۴ و ماده ۷ قانون مذکور مصوب ۱۳۳۸ اختلاف رویه حاصل شده است با این بیان که شعبه ۱۲ ماده ۷ مذکور را با توجه به ماده ۲۲ قانون منع کشت خشخاش ناسخ کلمه نگهداری مذکور در بند ۳ ماده ۹ آیین نامه اجرایی دانسته و شعب ۸ و ۲ نگهداری را جرمی مستقل و بند ۳ ماده ۹ را پابرجا و لازم الاجراء دانسته است.
خلاصه مطلب این است که در هر سه مورد دادستان شهرستان عمل منتسب به متهم آن پرونده را اخفاء مواد مخدره تشخیص داده و با استناد به ماده ۷ قانون منع کشت خشخاش به دادگاه جنایی کیفر خواست داده و در هر سه مورد دادگاه جنایی عمل را اخفاء ندانسته و بلکه تشخیص داده است عمل نگهداری است و با استناد به بند ۳ از ماده ۹ آیین نامه اجرایی قانون منع کشت خشخاش حکم صادر گردیده است و بر اثر فرجام ­خواهی دادستان استان که عمل را اخفاء بیان داشته است شعبه ۸ دیوان عالی کشور به موجب حکم شماره ۵۴۰۰-۱۶/۹/۴۳ چنین رای داده است:
اعتراض فرجامی دادستان استان نوعاً ماهوی و خدشه برنظر و استنباط دادگاه است که در این مرحله منشاء اثر نیست و تقاضای فرجام تبعی وکیل متهم هم با توجه به جریان پرونده و احراز تشخیص بزه وارد نبوده و چون از حیث رعایت اصول دادرسی و تعیین کیفر و سایر جهات اشکال موثر موجب نقض مشهود نیست حکم ممیز­عنه ابرام می­ شود.
شعبه ۲ دیوان عالی کشور نیز به موجب پرونده ۷ ک ۴۶۲۴ در تاریخ ۲۵/۷/۴۱ حکم نگهداری دادگاه جنایی استان ششم را استوار نموده است.
برعکس آراء شعب ۸ و ۲ دیوان عالی کشور شعبه ۱۲ دیوان عالی کشور در مورد حکم دادگاه جنایی مبنی بر نگهداری مواد مخدره چنین رای داده است:
از طرف متهم اعتراض بر حکم فرجام­ خواسته نشده ولی اعتراض دادستان اجمالاً مبنی بر این که عمل انتسابی به متهم اخفاء مواد افیونی بوده نه نگهداری آن نتیجتاً وارد به نظر می ­رسد زیرا با توجه به این که موضوع نگهداری مذکور در شق ۳ از ماده ۹ آیین نامه اجرایی مصوب آبان ماه ۳۴ در ماده ۷ قانون منع کشت خشخاش که وارد بر آیین نامه مزبور است به عبارت «اخفاء» تعبیر گردیده و در واقع نگاهداری اشیاء غیرمجاز جز اخفاء آن نیست و بالنتیجه ماده ۷ قانون منع کشت خشخاش، شق ۳ ماده ۹ آیین نامه اجرایی مزبور را نسخ نموده و تطبیق عمل متهم که در زمان لازم الاجراء بودن قانون اخیر مرتکب شده با آیین نامه منسوخ مورد نداشته علیهذا حکم فرجام­ خواسته با استناد به ماده ۴۳۰ آیین دادرسی کیفری نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه استان نهم ارجاع می ­شود.
و نیز شعبه ۱۲ دیوان عالی کشور در پرونده ۲۴/۴۶۹۳ و ۱۷/۸/۴۱ در مورد حکم دادگاه جنایی استان ششم مبنی بر نگهداری مواد مخدره همین رای مذکور در بالا را صادر نموده است.
به قسمی که ملاحظه می ­فرمایند شعبه ۱۲ دیوان عالی کشور در هر دو حکمی که صادر نموده است ماده ۷ قانون منع کشت خشخاش را ناسخ شق ۳ ماده ۹ آیین نامه اجرایی تشخیص داده و شعب ۸ و ۲ برعکس آن حکم صادر نموده­اند و لذا با اجازه حاصله از ماده واحده قانون وحدت رویه قضایی مصوب تیرماه ۱۳۲۸ استدعای رسیدگی و اتخاذ تصمیم جهت ایجاد وحدت رویه قضایی دارد.
«دادستان کل دکتر عبدالحسین علی آبادی».
هیات عمومی دیوان عالی کشور موضوع آراء مختلف و متضادی که در خصوص بند ۳ ماده ۹ آیین نامه قانون منع کشت خشخاش مصوب سال ۱۳۳۴ و ماده ۷ قانون مواد مخدره مصوب سال ۱۳۳۸ از شعبه دوم و هشتم و دوازدهم دیوان عالی کشور صادر شده مورد بررسی قرار داده و طبق قانون وحدت رویه قضایی مصوب تیرماه ۱۳۲۸ و با کسب عقیده جناب آقای دادستان کل مبنی بر درستی آراء صادر از شعب دوم و هشتم دیوان عالی کشور مشاوره نموده و به اکثریت آراء به شرح زیر رای داده­ اند:
نظر به اینکه ماده ۱۴ قانون منع کشت خشخاش و استعمال تریاک مصوب سال ۱۳۳۸ بزه نگاهداری و اخفاء مواد افیونی را دو عمل مستق و متمایز از هم شناخته و مفهوم و معنای نگهداری و اخفاء نیز عرفاً مختلف و متفاوت است و این که مقررات بند ۳ ماده ۹ آیین نامه اجرایی قانون سال ۱۳۳۴ در قسمت بزه نگاهداری مغایرتی با قانون مزبور ندارد و صریحاً یا ضمناً نسخ نشده و به اعتبار قانونی خود باقی است بنابراین احکام شعب دوم و هشتم دیوان عالی کشور که براساس استناد و استقرار حکومت بند ۳ از ماده ۹ آیین نامه مزبور در قسمت بزه نگاهداری صدور یافته صحیح بوده و بر طبق اصول و موازین قانونی است. این رای قانون وحدت رویه قضایی مصوب تیرماه ۱۳۲۸ در موارد مشابه برای دادگاه ­ها لازم ­الاتباع است.